
↑ Grab this Headline Animator
ارسال شده در تاریخ سه شنبه, مارس 2nd, 2010
اندر مصائب کار کردن در یک موضوع بین رشتهای و سر و کله زدن با دو فروند استاد نابغه با حوزهها کاری متفاوت این است که امکان داره توی کامنتهای مقالهات که ۳ هفتهی پیش بهشون دادی، همچین جملههایی را ببینی:
Why the following equations are part of the problem? What are all these equations?
خدایش ببینید من از دست این دو تا نابغه چه میکشم. کلا این روزها بنده اسباب تفریح و خندهی دوستان شدهام.
ارسال شده در تاریخ چهار شنبه, فوریه 17th, 2010
توی این ماتمکده، گاهی اوقات خنده هم بد نیست.
این لینک را بخوانید
و البته با تشکر ویژه از سایت رجانیوز
پس نوشت: حالا اگر کسی هست که میرحسین را میشناسد ولی حجتیه و افراد معروفش را نمیشناسد برود توی ویکیپیدا نگاه کند، آن وقت دیگر حتما میخندد + ++
ارسال شده در تاریخ پنجشنبه, فوریه 11th, 2010
گویا، ما باختیم
حریف شروع کرده به شاخ و شونه کشیدن!
ارسال شده در تاریخ چهار شنبه, فوریه 10th, 2010
بر خلاف اعتقادم به مفید بودن یار کشیهای خیابانی در طولانی مدت، به این دفعه امید دارم. امید از باب زنده ماندن روح آزادی خواهی مردمم است. مردمم حریف خشنی دارند که شاید فقط شاید اگر توی یک یار کشی حسابی کم بیاره، بشود باهاش ۲ کلمه حرف حساب زد.
ارسال شده در تاریخ پنجشنبه, فوریه 4th, 2010
مدتی بود که حجب و حیا مانع از اعتراف این حقیر میشد. ولی بالاخره باید گفت، مدتیست که دچار یبوست مزمن در امر نوشتن شدهام. مدتیست که هیچ ایدهای به ذهنم نمیرسد و توانایی دور کردن رخوت و تنبلی در نوشتن را هم از دست دادهام.
خلاصهی امر، حسب الحالی نوشتم، بلکه دوستان مستجاب الدعوه مرحمتی بفرمایند.
ارسال شده در تاریخ پنجشنبه, ژانویه 21st, 2010
ببینید این لینک را.
دویست هزار نفر آدم مردهاند. گوسفند هم بود آدم دلش خون میشد. بعد این موجوداتی که نه درکی از مرام معصومین و پیغمبر دارند و نه بویی از انسانیت، دارند جز جز میزنند که ۷ تا شیعه مردهاند و ۱۵۰ نفر بیخانمان شدهاند. آخه تو چی هستی؟ تو از همون طائفهای هستی که منتظرید، امام زمان بیاد و آنقدر بکشد که تا زانوهاش توی خون فرو برود؟ خدایا خودت ما را از دست این قوم نجات بده
ارسال شده در تاریخ پنجشنبه, ژانویه 21st, 2010
منبع
یادش بخیر. یادم میآید خیلی بچه که بودم، بابام عشق این گل آقا بود. جای همچین مجلهای روزها خیلی خالیه، شاید ما هم عاشق اون میشدیم. این لینک را هم ببینید و اصلا هم فکر نکنید که میخواهم به عکس بالایی ربطش بدهم
ارسال شده در تاریخ دوشنبه, ژانویه 18th, 2010
آقایون ظاهرا بند نافشون را با توهم توطئه بریدند+
ارسال شده در تاریخ سه شنبه, دسامبر 29th, 2009
God serves everyone but no one’s server
life is beautiful 1997
ارسال شده در تاریخ پنجشنبه, دسامبر 24th, 2009
این طوری به قضیه نگاه کن که داری خودت را ریز ریز میکنی تا مطلبی را به همکار و یا استادت حالی کنی ولی نمیشودکه نمیشود. در این لحظه، غم و غصه تمام وجودت را فرا میگیرد، به خودت لعن و نفرین میکنی که چرا زبانت به اندازهی کافی خوب نیست و نمیتوانی منظورت را سلیس و روان بیان کنی! اما بعد که مینشینی و سعی میکنی همان مطلب را به زبان مادریت بیان کنی، میبینی باز هم نمیشود! یعنی مطلب را خودت هم هنوز درست نگرفتی ( بعید میدانم آنقدرها سخت باشد!). و این لحظه، لحظهی عظیمیست. لحظهای که در آن از توهم یک مشکل واحد به حقیقت کثرت مشکلاتت پی میبری. و لحظهای که به آرامی آرامشی گوسفندانه و لبخندی ابلهانه تمامی پهنای صورتت را فرا میگیرد. با خودت که تعارف نداری!