۱- توی این لحظات دارم به سخنان رهبر گوش میدهم، فکر کنم برای بار اول باشد که ایشان دارند به وضوح موضوع خودشان را بیان میکنند.
۲-ا گر حوصلهی وراجیهای من را ندارید و به دنبال یک نوشتهی عاقلانه هستید برید این پست جناب نوح را بخوانید که میگوید
من که بسی لذت بردم.
۳- و اما بیایم سراغ وراجی خودمان.
آقا، خانم من هم اعتقاد دارم که این انتخابات نه یک کم بلکه خیلی هم بو میدهد، اون از اون بوهای بد، تو مایهی بوی راسو. اما توی این چند روزه، دیگه خفه شدم از بس توی facebook و این طرف و اون طرف حرفهای صد تا یه غاز در مورد تقلب شنیدم و خسته شدم ایراد گرفتن و به تبعش از برخی افراد فحش شنیدن. استدلال خیلی از افراد این است که «بگذارید مردم را عصبانی کنیم تا حال این …ها را بگیرند» و یا میگویند که «مردم در این ایام نیاز به شور و هیجان دارند» و خلاصه از این جور حرفها. یاد گفتگوی سایتتوس و سقراط افتادم، و گفتم یکی دو جمله اظهار فضل کنم.
اگر مقالات افلاطون را خوانده باشید، با سبک مناظره و بحث کردن سقراط آشنا هستید. یکی از مشخصههای منحصر به فرد سقراط این است که اگر سقراط با آقای x که طرفدار y(سایتتوس طرفدار اعتقادات سوفیستی پروتاگوراس) بود وارد بحث میشد، و میخواست به او نشان دهد که y درست نیست، در ابتدا از x در مورد y میپرسید. در اکثر موارد خیلی سریع مشخص میشود که x واقعا نمیداند y چیست. در چنین لحظاتی سقراط به جای اینکه از این بی دانشی رقیب استفاده کند و دودمان اعتقادات طرفش را برباد دهد، ابتدا سعی میکند دانش جناب x را در خصوص y به سطح قابل قبولی برساند و بعد حملات سنگین ولی نامحسوس خودش را به y آغاز میکرد تا داستان را به پایان برساند.
توی همین مقاله سقراط دلیل این مدل حملهی خاص خودش را بیان میکند. سقراط اگر به دنبال شکست یک فرد خاص در یک زمان خاص بود بهتر آن بود که از جهل x ابزاری برای تاختن به y میساخت. ولی سقراط خودش میگوید که به دنبال شکست x و یا y نیست، بلکه به دنبال نمایان کردن حقیقتی است که هرگز غبار زمان بر آن ننشیند. و نامجویانی که در آینده میآیند نتوانند با خدشه وارد کردن برآن برای خود نامی بجویند. به کلام دیگر سقراط به دنبال جاودانگی بود و میدانست که شیرینی پیروزی لحظهای، تلخی تمسخر جویندگان نام را نیز خواهد داشت.
آره داداش احمدینژاد و تیمش آنقدر جای نقد درست و حسابی دارند که نیاز به بیان نامهی جعلی و یا فلان استدلال آبکی نیست. که پسفردا با پوزخند مسخرت کنند و مردم دنبالت را سرخورد و افسرده.
سلمان گفته است:
ژوئن 19th, 2009 در 1:40 ب.ظبازدید سلمان
سلام
موافقم با شما. با این بخشش که میگید نقد درست به آقای احمدینژاد وارده. اگر کسی میاومد این نقدها رو میگفت و از نقاط قوتش هم به خوبی یاد میکرد و قول ادامهی اونها رو میداد حکما همه به همون رای میدادیم. مشکل اینجاست که یکی مثل آقای X میآد از ۳ ماه پیش شروع میکنه به فحاشی. این آدم رو میندازه تو موضع. نکنه این موسوی هم آدمِ نظامه؟!
یا حق
پت گفته است:
ژوئن 19th, 2009 در 2:56 ب.ظبازدید پت
سلمان خان، منت گذاشتید و تشریف آوردید. کلبهی محقرانهی ما را منوز فرمودید.
شاید قبولش برات سخت باشه، اما آدمهایی مثل من هم هستند که واقعا همین چیزهایی را که تو فحاشی به احمدینژاد مینامی را با گوشت و پوست و جانشان احساس کردهاند. و همین چیزهاست که کسانی مثل من را از این فرد متنفر کردهاند. به هر حال ارادت داریم