ارسال شده در تاریخ یکشنبه, جولای 5th, 2009 در 11:57 ق.ظ و در پوشه روزمره, شعر. از طریق خوراک RSS 2.0 می توانید نظرات را دنبال کنید. میتوانید نظر دهید, یا دنباله مطلب را از سایت خود دنبال کنید
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
م.سایه
آقا “این همراه شو عزیز هم” که جواب نداد! با همراهی هم مشکلمون حل نشد برادر! خودت که خوبی؟ در پناه حقیقت
این یه قسمتی از یه غزلهاش نبود؟ یه جور دیگه بود انگار!
آقا مرتضی، ممنون از دقتتان؛ من دیوان سایه را ندارم، اما کمی جستجو میکنم.
نام (لازم)
ایمیل(منتشر نمی شود) (لازم)
وب سایت
XHTML: از تگ های زیر استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong> <pre lang="" line="" escaped="">
ضد گفته است:
جولای 5th, 2009 در 12:42 ب.ظبازدید ضد
آقا “این همراه شو عزیز هم” که جواب نداد!
با همراهی هم مشکلمون حل نشد برادر!
خودت که خوبی؟
در پناه حقیقت
مرتضی گفته است:
جولای 8th, 2009 در 1:49 ب.ظبازدید مرتضی
این یه قسمتی از یه غزلهاش نبود؟ یه جور دیگه بود انگار!
پت گفته است:
جولای 8th, 2009 در 2:51 ب.ظبازدید پت
آقا مرتضی، ممنون از دقتتان؛ من دیوان سایه را ندارم، اما کمی جستجو میکنم.