فرض کنید یکی اومده و داره از داراییها و ثروت بیحد و اندازه خانوادش برای شما تعریف میکند و به قدری خوب حرف میزند که اصلا به ذهنت هم خطور نمیکند طرف داره خالیبندی میکنه و یا پز میدد. داری حسابی حسرت زندگی و امکاناتشون را میخوری که یک مرتبه طرف نمونهای از ثروتشون را برات مثال میزنه و میگه که ماشینمون توی ایران پراید بود. حالا خداییش چه حسی بهت دست میده؟ بیشتر از دست سادگی خودت عصبانی میشدی که داشتی خزعبلات طرف را تا ۵ دقیقهی پیش باور کردی و یا طرف تحسین میکردی که اینقدر زبان باز بوده؟
شایان ذکر است یکی از گونههای فوقالذکر برای چند مدتی در دانشگاه ما مشاهده میشد و هم اکنون جمعی از افراد سادهی روحیه باخته درجهت عرض ارادت در جستجوی وی میباشند.
محسن گفته است:
سپتامبر 27th, 2009 در 6:11 ق.ظبازدید محسن
خب این یکی از نمونه های لاف زدن در غربت است. که معمولن خیلی هم مجربه.
پت گفته است:
سپتامبر 28th, 2009 در 10:31 ق.ظبازدید پت