Archive for ژوئن, 2009



گوگل مپ و ایران

Published on ژوئن 25, 2009

آقا من امروز رسما کفم برید. ظاهرا اتفاقاتی افتاده و خیلی از کمپانی‌ها که در گیر بحث تحریم کاربرهای ایرانی خود بودند، به صورت ناگهانی تصمیم گرفته‌اند که سطح خدمات خودشان را به کاربران ایرانی بالا ببرند. امروز فهمیدم که  google-map بالاخره  پس از مدتها نقشه شهرهای ایران را به صورت بسیار کاملی در اختیار کاربرانش قرار می‌دهد(مثلا اینجا نقشه خیلی خوبی از دانشگاه شریف را می‌بنید). چند روز قبل هم دیده  بودیم که facebook، friendfeed و googel-translate هم خدماتی را برای کابران ایران خود فراهم کرده بودند.
مثلا نقشه‌ تهران

View Larger Map

و یا نقشه‌ی اصفهان

View Larger Map
هر چند حوادث غمناک این روزها هیچوقت از خاطر من نمی‌رود، ولی خوشحالم که بالاخره دنیا شنید و دید که ما مردم ایران مردمی تروریست و عقب افتاده نیستیم بلکه آرمان‌های والایی داریم. در این میان هم حداقل یک سری از کمپانی‌ها محدودیت‌های احمقانه‌ی خودشان را از روی مردم ایران برداشتند. به امید روزهای زیباتر


Who can?

Published on

No one can be right all of the time, but it helps to be right most of the time. + +


۹۱۳ و یا اینکه چرا زمان اینقدر تند می‌گذرد؟!

Published on ژوئن 24, 2009

فکر می‌کنید این ۹۱۳ چیه؟ این ۹۱۳، ۹۱۳ ساعت از عمر من است که در یک سال و ۸ ماه گذشته پای browser کامپیوترم توی آزمایشگاه هدر رفته است. ۹۱۳ ساعت می‌شود تقریبا ۳۸ روز، یعنی ۵ هفته و نیم!تازه این زمان فقط مربوط است به زمانی که در آزمایشگاهمان هدر داده‌ام، حساب زمان هدر رفته در خانه که جای خودش را دارد.

فکرش را بکنید چند تا برنامه‌ی کوه و یا تفریحی می‌توانستم در این زمان داشته باشم. چند تا کتاب می‌توانستم بخوانم؟ (چیزی حدود  ۱۰۰۰۰۰ صفحه کتاب ) چقدر در ساز زدن می‌توانستم پیشرفت کنم؟ حتی حالا که فکرش را می‌کنم اگر با کم‌ترین حقوق ممکن هم کار کرده بودم چیزی حدود ۹ هزار دلار بیشتر توی حسابم بود.

این آمار را با کمک افزونه‌ی Time Tracker در فایرفاکس بدست آوردم. به نظرم هر دانشجو توی این دوره زمانه نیاز به داشتن همچین افزونه‌ای روی کامپیوترش هست، تا وقتی که به آخر دوره‌ی کارش نزدیک می‌شود، بتواند به این سوال پاسخ دهد که

راستی، چرا زمان اینقدر تند می‌گذرد؟!


وطن

Published on ژوئن 23, 2009

دنیای من پر از غمه

هر چی بگم بازم کمه

حسرت روزای قشنگ

نشسته در دلم همه

.                       ای خدا، ای خدا، ای خدا

ایران برام عزیزه

اشک شوقم می‌ریزه

برای حفظ این خاک

(خون‌های ما ناچیزه)(۲)

.                       ای وطن، ای وطن، ای وطن

دنیای من پر از غمه

هر چی بگم بازم کمه

حسرت روزای قشنگ

نشسته در دلم همه

.                       ای وطن، ای وطن، ای وطن

وطن برات می‌میرم

بی تو تباه و پیرم

نذار وطن فنا شه

(هم وطن دلیرم)(۲)

.                      (ای وطن، ای وطن، ای وطن)(۴)

جاودانه‌ها ۴۶۴-۲


آرامش

Published on ژوئن 22, 2009

۱- ظاهرا همه جا آرام و ساکت شده؟ یعنی همه‌ی خون‌ها دوباره حرام شد؟ یا این یک آرامش قبل از طوفانه؟

۲- از اونجایی خودم دور از آتش نشسته‌ام، اصلا دوست ندارم کسی را تشویق به کاری بکنم، و یا از کاری منع کنم.

۳-کی گفته اینترنت توی ایران مشکل داره؟ این روزها به برکت گوگل کلی ترافیک این وبلاگ زپرتی هم بالا رفته. از IPهای ایرانی، ملت دارند قر و قر در مورد احمدی‌نژاد و یا موسوی جستجو می‌کنند و سرعت اینترنتشان اینقدر خوب است که تا صفحه ۲۰-۳۰ جستجوی گوگل را می‌آیند تا به این وبلاگ متروکه برسند* و بعضا چند تا کامت چارواداری هم نصیب ما می‌کنند، ما هم با وجود این‌که کامنت دوست داریم، ولی از ترس مسدود شدن را وبلاگمان در ایران، کامنت‌های مزین به کلمات خاص را به جفنگ‌خانه‌ی وبلاگ هدایت می‌کنیم.

*دوست گرامی‌مان فرمودند: هی بی‌سواد! همه‌ی آن‌ها آدم نیستند، بعضا روبوت هستند. جل الخالق، روبوت وبگرد؟!؟! یحتمل مهندسی که آن روبوت را ساخته در دوران دانشجویی مثل ما بسیار وبگردی می‌کرده که روبوتش این طوری از آب  در اومده، شاید هم ۱۶ ساله بوده


مسوولیت

Published on ژوئن 20, 2009

تا خورشید داستان به شهادت رسیدن عمار را نقل می‌کند:

… شهادت عمار بقدری وضع سپاه دشمن را متزلزل کرد که عمروعاص مجبور شد برای خنثی کردن آثار آن، دست به نیرنگ و دروغ پردازی زند. از این رو اعلام کرد: «قاتل عمار ما نیستیم؛ بلکه قاتل او علی است که او را به جبهه و جنگ کشانده است.» …

همین جوری یاد سخنان رهبر در نماز جمعه افتادم، که مسوولیت آسیب دیدگان این روزها را به گردن خود معترضین انداختند. احترام ایشان بر من واجب است ولی حس خوبی هم به من دست نمی‌دهد وقتی که می‌بینم ادبیات ایشان به ادبیات معاویه شبیه شده است.


هل من ناصر ینصرونی

Published on ژوئن 19, 2009

خدایا بارها و بارها عزیزانت و پیامبرانت را فدای ما انسان‌های خاکی کردی، تا یاد بگیریم که جز از تو کمک و یاری نخواهیم*. خدایا فقط از تو یاری می‌خواهیم که تو تواناترین یاری‌دهنده‌ای. آمین یا رب‌العالمین.

* اشاره به داستان یونس پیامبر، یعقوب بیامبر، یوسف پیامبر، ایوب پیامبر و …


کمی هم عاقلانه

Published on

۱- توی این لحظات دارم به سخنان رهبر گوش می‌دهم، فکر کنم برای بار اول باشد که ایشان دارند به وضوح موضوع خودشان را بیان می‌کنند.

۲-ا گر حوصله‌ی وراجی‌های من را ندارید و به دنبال یک نوشته‌ی عاقلانه هستید برید این پست جناب نوح را بخوانید که می‌گوید

من به طرز سگی پایه شده‌ام که دلایل مسخره‌ای که برای تقلب در انتخابات آورده می‌شود و بیشتر هوچیگری‌ست و نه استدلال، بشناسم و به دلایل اصلی‌تر قضیه برسم ….

من که بسی لذت بردم.

۳- و اما بیایم سراغ وراجی خودمان.

آقا، خانم من هم اعتقاد دارم که این انتخابات نه یک کم بلکه خیلی هم بو می‌دهد، اون از اون بوهای بد، تو مایه‌ی بوی راسو. اما توی این چند روزه، دیگه خفه شدم از بس توی facebook و این طرف و اون طرف حرف‌های صد تا یه غاز در مورد تقلب شنیدم و خسته شدم ایراد گرفتن و به تبعش از برخی افراد فحش شنیدن. استدلال خیلی از افراد این است که «بگذارید مردم را عصبانی کنیم تا حال این …ها را بگیرند» و یا می‌گویند که «مردم در این ایام نیاز به شور و هیجان دارند» و خلاصه از این جور حرف‌ها. یاد گفتگوی سایتتوس و سقراط افتادم، و گفتم یکی دو جمله اظهار فضل کنم.

اگر مقالات افلاطون را خوانده باشید، با سبک مناظره و بحث کردن سقراط آشنا هستید. یکی از مشخصه‌های منحصر به فرد سقراط این است که اگر سقراط با آقای x که طرفدار y(سایتتوس طرفدار اعتقادات سوفیستی پروتاگوراس) بود وارد بحث می‌شد، و می‌خواست به او نشان دهد که y درست نیست، در ابتدا از x در مورد y می‌پرسید. در اکثر موارد خیلی سریع مشخص می‌شود که x واقعا نمی‌داند y چیست. در چنین لحظاتی سقراط به جای اینکه از این بی دانشی رقیب استفاده کند و دودمان اعتقادات طرفش را برباد دهد، ابتدا سعی می‌کند دانش جناب x را در خصوص y به سطح قابل قبولی برساند و بعد حملات سنگین ولی نامحسوس خودش را به y آغاز می‌کرد تا داستان را به پایان برساند.

توی همین مقاله سقراط دلیل این مدل حمله‌ی خاص خودش را بیان می‌کند. سقراط اگر به دنبال شکست یک فرد خاص در یک زمان خاص بود بهتر آن بود که از جهل x ابزاری برای تاختن به y می‌ساخت. ولی سقراط خودش می‌گوید که به دنبال شکست x و یا y نیست، بلکه به دنبال نمایان کردن حقیقتی است که هرگز غبار زمان بر آن ننشیند. و نامجویانی که در آینده می‌آیند نتوانند با خدشه وارد کردن برآن برای خود نامی بجویند. به کلام دیگر سقراط به دنبال جاودانگی بود و می‌دانست که شیرینی پیروزی لحظه‌ای، تلخی تمسخر جویندگان نام را نیز خواهد داشت.

آره داداش احمدی‌نژاد و تیمش آنقدر جای نقد درست و حسابی دارند که نیاز به بیان نامه‌ی جعلی و یا فلان استدلال آبکی نیست. که پس‌فردا با پوزخند مسخرت کنند و  مردم دنبالت را سرخورد و افسرده.


کیش مهر

Published on

یکی دو نفر از اون‌هایی که اینجا را می‌خوانند منظورم از نوشتن این شعر را می‌دانند. ااگر کس دیگری هم اینجا را می‌خواند فرض کند که همین طوری این شعر را نوشتم.

همی گویم و گفته‌ام بارها

بود کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی است در کیش مهر

برونند زین جرگه هشیارها

به شادی و آسایش و خواب و خور

ندارند کاری دل افگارها

به جز اشک چشم و به جز داغ دل

نباشد به دست گرفتارها

کشیدند در کوی دلدادگان

میان دل و کام، دیوارها

چه فرهادها مرده در کوه‌ها

چه حلاج‌ها رفته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر یار

مگر توده‌هایی ز پندارها

ولی رادمردان و وارستگان

نبازند هرگز به مردارها

مهین مهر ورزان که آزاده‌اند

بریزند از دام جان تارها

به خون خود آغشته و رفته‌اند

چه گل‌های رنگین به جوبارها

بهاران که شاباش ریزد سپهر

به دامان گلشن ز رگبارها

کشد رخت، سبزه به هامون و دشت

زند بارگه، گل به گلزارها

نگارش دهد گلبن جویبار

در آیینه‌ی آب، رخسارها

رود شاخ گل در بر نیلفر

برقصد به صد ناز گلنارها

درد پرده‌ی غنچه را باد بام

هزار آورد نغز گفتارها

به آوای نای و به آهنگ چنگ

خروشد ز سرو و سمن، تارها

به یاد خم ابروی گل‌رخان

بکش جام در بزم می‌خوارها

گره را ز راز جهان باز کن

که آسان کند باده، دشوارها

جز افسون و افسانه نبود جهان

که بستند چشم خشایارها

به اندوه آینده خود را مباز

که آینده خوابی است چون پارها

فریب جهان مخور زینهار

که در پای این گل بود خارها

پیاپی بکش جام و سرگرم باش

بهل گر بگیرند بی‌کارها


یک خبر از framce24

Published on ژوئن 17, 2009

بر طبق ادعای france24 فردی (محمد عسکری و یا محمد اصغری) که به موسوی خبر پیروزیش در انتخابات را داده بود، در یک تصادف مشکوک کشته شده. اگر واقعیت داشته باشه، دیگه شکی نیست که درگیر یک کودتای خونین شده‌ایم. فقط امیدوارم که france24 شر و ور بگه، اگر راست باشه باید به حال خودمان بگرییم.