Archive for جولای, 2009



منصفانه

Published on جولای 29, 2009

خیلی سعی می‌کنم منصف باشم، برای همین اینجا می‌نویسم که حکومت ایران یک کاری کرد که من کیف کردم :) البته فقط و فقط یک کار که دیدنش در مقابل آن همه رنج‌ و اندوهی که بر من وارد کرده‌است، شاید ناممکن نباشد، اما بسیارسخت است.

احتمالا در خبرها دیدید و شنیدید که نیروهای عراقی به پایگاه اشرف در عراق حمله کردند و دهن منافقین را صاف کردند. فکر کنم دلیل این همه تاخیر در انجام این کار برای این بود که برای دولت عراق بدش نمی‌آمد که یک برگ برنده در مقابل ایران برای خودش داشته باشد، به هر حال  ایران در عراق نفوذ بالایی دارد و دولت عراق واقعا نیاز به یک برگ برنده داشت. فکر کنم، این اتفاق در طول چند مدت گذشته، اولین اتفاقی بود که در آن  احساس کردم در یک مورد دیپلماسی خارجی ایران توانست لطفی به مردم ایران بکند. آقا من که سهم خودم از پول اون  جهیزیه‌هایی که کمیته‌ی امداد از پول مردم ایران برای دختران عراقی خریده را حلال کردم :) امیدوارم که همه خوشبخت بشوند.


سفر

Published on جولای 28, 2009

دردمندم و در تمنای درمان، پس سفری بایدم از بیرون به اندرون.


یاران چه غریبانه رفتند …

Published on جولای 17, 2009


I have a dream

Published on جولای 16, 2009

I have a dream that one day every valley shall be exalted, every hill and mountain shall be made low, the rough places will be made straight and the glory of the Lord shall be revealed and all flesh shall see it together

و من هم آرزویی دارم …


با اینا خستگی مو در می‌کنم*

Published on جولای 13, 2009

سایپرس cypress نورت ونکور north vancouver

فکرش را بکن یک آدم مثل من چقدر باید اوضاعش خراب بشه! یک هفته است که یک ماشین ۲۰۰۹ صفر کیلومتر زیر پام هست ولی وقت نمی‌کنم که سوار شوم و بزنم به کوه و دشت و صحرا.

هر کسی تجربه‌ اش را داشته باشه می‌دونه که ۲-۳ هفته‌ی آخر نوشتن تز چقدر سخت است، مدام باید یک متن تکراری را بخوانی، اصلاح کنی، و باید باور کنی که دیگر فرصت زایش مطلب جدیدی را نداری. تازه اوضاع وقتی بدتر می‌شود که هر روز باید بروی ۳۰-۴۰ کیلومتر آن طرفت‌تر دنبال خانه بگردی و با سر درد ناشی از شنیدن قیمت‌ها به خانه برگردی.

دیگه فقط با دیدن این عکس‌ها خستگی مو در می‌کنم، اما به خودم قول داده‌ام بعد از دفاع خودم و مت، یک حال اساسی به خودمان بدهیم :)

* عنوان این پست به صورت کاملا الکی از اینجا کپی پست شده


نه خارم نه خاشاک

Published on جولای 10, 2009

سر اومد زمستون

شکفته بهارون

( گل سرخ خورشید، باز اومد و شب شد گریزون )(۲)

کوه‌ها لاله‌زارند

لاله‌ها بیدارند

( تو کوه‌ها دارند گل گل گل، آفتابا می‌کارند )(۲)

( نه خارم نه خاشاک )(۲)

( زن و مرد بی‌باک )(۲)

( تنم پاره پاره شد از ضربه‌های مرد سفاک )(۲)

( من آروم نگیرم )(۲)

( اگر هم بمیرم )(۲)

( من ایستاده‌ام تا رای خود را پس بگیرم )(۲)

من آروم نگیرم

سر اومد زمستون

اگر هم بمیرم

شکفته بهارون

( سر اومد زمستون )(۲)

( شکفته بهارون )(۲)

( گل سرخ خورشید باز اومد شب شد گریزون )(۲)

( من ایستاده‌ام تا رای خود را پس بگیرم )(۲)


بازی بازی ۱

Published on جولای 7, 2009

از خیلی سال پیش شکار فیل در آفریقا یک تجارت بسیار پرسود محسوب می‌شد. شکار فیل‌ در آفریقا به حدی زیاد بود که کم کم کار داشت به انقراض نسل فیل‌های آفریقایی می‌کشید. برای همین کشورهای آفریقایی به تکاپو افتادند و در اولین گام شکار فیل را ممنوع اعلام کردند. این ممنوع سازی، قیمت عاج و دیگر محصولات حاصل از فیل را به شدت در بازارها بالا برد و این تجارت را باز هم پرسودترکرد.

بعد از اتخاذ سیاست ممنوع سازی شکار، سود بالای این تجارت برای قبایل محلی و فقیر آفریقایی دیگر قابل چشم‌پوشی نبود و کار را به جایی رسانید که اگر دولت‌های آفریقایی می‌خواستند از فیل‌ها حمایت کنند باید عملا با ارتش جلوی مردمشان می‌ایستادند. نهادهای حمایت از حقوق حیوانات و کشورهای ثروتمند هم به اشتباه با دادن مشوق‌هایی، کشورهایی آفریقایی را به تقابل با قبایل شکارچی تشویق می‌کردند. از آنجایی که اکثر کشورهایی آفریقایی از لحاظ سیاسی به شدت بی‌ثبات هستند و این گونه تقابل‌ها هم به عدم ‌ثبات آن‌ها دامن می‌زد، عملا کشورهای آفریقایی نسبت به جفظ نسل فیل‌های آفریقایی بی‌تفاوت شدند.

از لحاظ نظریه‌ی بازی‌ها، این شرایط با یک بازی باخت-باخت قابل توصیف است، که هیچ کس علاقه‌ای به انجام و ادامه‌ی آن ندارد. به عنوان یک طراح بازی، زمانی طرفین یک بازی به طیب خاطر وارد بازی می‌شوند که بازی، یک بازی برد-برد باشد. حالا اگر شما می‌خواستید یک بازی مطلوب برد-برد برای این شرایط طرح کنید چه می‌کردید؟ یک جواب مطلوب برای سوال بالا را دولت زیمبابوه عملی کرد.

دولت زیمبابوه برداشت و فیل‌های کشورش را ملی اعلام کرد و به هر قبیله تعدادی فیل داد که از این به بعد از اموال افراد آن قبیله محسوب می‌شدند و دولت دیگر نسبت به آن‌ها ادعایی نداشت. از لحظه ملی‌سازی فیل‌ها به بعد، هر فیل دیگر صاحبانی داشت که آن فیل جزیی از ثروت آنان محسوب می‌شد. بنابراین قبایل از فیل‌هایشان به شدت مراقبت می‌کرند و شکارچیان بی‌رحم فیل‌ها به گله‌داران دلسوز فیل‌ها تبدیل شدند و به جای قتل‌عام گله‌های فیل‌ به فکر بزرگ‌تر کرد گله‌هایشان بودند. …

اگر دقت کنید می‌بینید که چه قبل و چه بعد از ملی‌سازی فیل‌ها، مردم قبایل فقط به ثروتمندتر شدن فکر می‌کردند و این استراتژی زیرکانه‌ی حکومت است که نقاب خونریزی و یا دلسوزی را بر چهره‌ی مردمان می‌گذارد و نه درس اخلاق.

این داستان که در بخش دوم این کتاب هم به آن اشاره شده‌است، مثال ساده‌ای است از مواردی که یک دولت و یا حکومت هر مقدار هم که غیر دمکراتیک و دیکتاتور باشد، می‌تواند با دنبال کردن یک  سری استراتژی‌های ساده، به جای تقابل و رقابت با مردمش، با آن‌ها همسو و شریک شود.


حباب

Published on جولای 6, 2009

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

حباب وار براندازم از نشاط کلاه

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

soap-bubbles-1


امروز

Published on جولای 5, 2009

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

دانی که رسیدن هنر گام زمان است

م.سایه


تصادف

Published on جولای 4, 2009

تصادف کردم، ماشینم داغون شد، خودم و سایر سرنشین‌ها زنده‌ایم و دیگر هیچ