خداحافظ MCL
یارب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم
هجرش دهم، زجرش دهم ،خوارش کنم ،زارش کنم … +
ساعت ۱:۱۱ بامداد است. امشب یکی از آخرین شبهایی است که من در این آزمایشگاه کار خواهم کرد. آخرین اسلایدهای جلسهی دفاع را دارم درست میکنم. تمام شدن هر اسلاید یعنی یک قدم به سمت پایان کارم در این آزمایشگاه پشت این میز و کامپیوتر و … . در طول این ۲ سالی که گذشت، به قدری از کار کردن در این آزمایشگاه با ایوان لذت بردم که دلم نمیآید اسلایدها را سریعتر آماده کنم، یک جوری دلم میخواهد خداحافظی را به تعویق بیندازم … . ولی مثل این که چارهای نیست. پس بگزار یک لیوان قهوهی دیگر آماده کنم، صدای بلندگو را هم تا آخر بالا ببرم و برای بار چندم به این آهنگ گوش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دل نشین
صد شعله در جانش زنم،صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ،از غصه بیمارش کنم
…