Archive for the 'آکادمیا' Category



خداحافظ MCL

Published on آگوست 17, 2009

یارب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم

هجرش دهم، زجرش دهم ،خوارش کنم ،زارش کنم … +

ساعت ۱:۱۱ بامداد است. امشب یکی از آخرین شب‌هایی است که من در این آزمایشگاه کار خواهم کرد. آخرین اسلایدهای جلسه‌ی دفاع را دارم درست می‌کنم. تمام شدن هر اسلاید یعنی یک قدم به سمت پایان کارم در این آزمایشگاه پشت این میز و کامپیوتر و … . در طول این ۲ سالی که گذشت، به قدری از کار کردن در این آزمایشگاه با ایوان لذت بردم که دلم نمی‌آید اسلایدها را سریع‌تر آماده کنم، یک جوری دلم می‌خواهد خداحافظی را به تعویق بیندازم … . ولی مثل این که چاره‌ای نیست. پس بگزار یک لیوان قهوه‌ی دیگر آماده کنم، صدای بلندگو را هم تا آخر بالا ببرم و برای بار چندم به این آهنگ گوش کنم

از بوسه های آتشین ، وز خنده های دل نشین

صد شعله در جانش زنم،صد فتنه در کارش کنم

در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری

از رشک آزارش دهم ،از غصه بیمارش کنم


اندر احوالات پت

Published on آگوست 12, 2009

خدمتون بگم که بالاخره ۲-۳ روز پیش، این تز ما نوشته و با سلام و صلوات تقدیم کمیته‌ی داوران شد. این داستان دفاع ما داشت تبدیل به یکی این داستان‌های جکی می‌شد که برای بقیه تجربه است و برای خودمون خاطره!! باور ندارید؟ بزارید فقط یک چشمه از داستان را براتون بگم خودتون می‌گوید جگرمون کباب شد، بقیه‌اش را نگو.

قضیه از این قراره که بنده ۱۹ آگوست دفاع می‌کنم و بعد از دفاع اصولا باید اول یک دوش بگیرم تا رنگ قهوه‌ای ناشی از سوال و جواب‌های اعضای کمیته پاک بشود و بعد هم اصلاحات تز را انجام بدهم و تز را بدهم به کتابخانه. بعد هم از ۷ سپتامبر باید کارم را با ۲ تا استاد جدیدم شروع کنم. با خودم گفتم کمی جل بازی بد نیست و بهتره برای خود شیرینی هم که شده، کمی زودتر بهشون یک سری بزنم. به این بندگان خدا ای‌میل زدم که آره من می‌خوام خدمتان شرفیاب بشوم. و اما جواب استاد سخت کوبنده بود و فریاد از نهاد ما در آورد و آسمان را لرزاند.  فکرش را بکنید استاد آدم یادش رفته باشه که به آدم پذیرش داده ! و در جواب بگه که شرمنده و دانشجوی جدید نمی‌خواهم! حالا من نمی‌دونستم که گریه کنم و یا خنده.  البته چند ساعت بعد مشکل حل شد. (ولی  مت می‌گه بعید می‌دونم، این تازه اولشه ;) )  ولی خداییش داره جنسمون جور می‌شه تا حالا پت و مت داشتیم، ولی از امروز پت و مت و پنوس


۹۱۳ و یا اینکه چرا زمان اینقدر تند می‌گذرد؟!

Published on ژوئن 24, 2009

فکر می‌کنید این ۹۱۳ چیه؟ این ۹۱۳، ۹۱۳ ساعت از عمر من است که در یک سال و ۸ ماه گذشته پای browser کامپیوترم توی آزمایشگاه هدر رفته است. ۹۱۳ ساعت می‌شود تقریبا ۳۸ روز، یعنی ۵ هفته و نیم!تازه این زمان فقط مربوط است به زمانی که در آزمایشگاهمان هدر داده‌ام، حساب زمان هدر رفته در خانه که جای خودش را دارد.

فکرش را بکنید چند تا برنامه‌ی کوه و یا تفریحی می‌توانستم در این زمان داشته باشم. چند تا کتاب می‌توانستم بخوانم؟ (چیزی حدود  ۱۰۰۰۰۰ صفحه کتاب ) چقدر در ساز زدن می‌توانستم پیشرفت کنم؟ حتی حالا که فکرش را می‌کنم اگر با کم‌ترین حقوق ممکن هم کار کرده بودم چیزی حدود ۹ هزار دلار بیشتر توی حسابم بود.

این آمار را با کمک افزونه‌ی Time Tracker در فایرفاکس بدست آوردم. به نظرم هر دانشجو توی این دوره زمانه نیاز به داشتن همچین افزونه‌ای روی کامپیوترش هست، تا وقتی که به آخر دوره‌ی کارش نزدیک می‌شود، بتواند به این سوال پاسخ دهد که

راستی، چرا زمان اینقدر تند می‌گذرد؟!


Call For Paper

Published on می 31, 2009

دقیقا نمی‌دانم که از چه ترجمه‌ای  می‌توان برای Call For Paper استفاده کرد، شاید «فرآخوان مقاله» بد نباشد. از اسم و کلمه که بگذریم، هر کسی بعد از یک مدت کار آکادمی، می‌تواند چند تایی مقاله چاپ کند، ولی خوب کجا؟ معمولا در هر زمینه‌ی کاری چند تا کنفرانس و ژورنال معروف هست که همه آن‌ها را می‌شناسند و ترجیح می‌دهند مقاله‌هایشان را در آن‌ها چاپ و یا ارائه کنند. ولی برای خود من پیش آمده زمان یک کنفرانس بسیار مهم را فراموش کرده‌ام و یا دیر به فکر افتاده‌ام و یا گاهی هم پیش می‌آید که به دنبال یک کنفراس در اطراف محل زندگی‌مان هستیم یا عجله داریم که یک مقاله را هر چه سریع‌تر چاپ کنیم. در همه‌ی این حالات فکر کنم WikiCFP چیز جالب و بدرد بخوری باشد

WikiCFP: a wiki for “Call For Papers

دیگر نکته‌ی خوب این ویکی داشتن فیدهای متنوع است که می‌توانید آن را به ابزار فیدخوانتان اضافه کنید و یک جورهایی به روز باشید