Archive for the 'ایران' Category



کی کجاست؟

Published on ژوئن 30, 2010

امروز چند نفر این فیلم را در گودر به اشتراک گذاشته بودند. چند نکته‌ی جالب داشت از جمله آن که ۲ تا از دوستان قدیمی را دیدم که داشتند جناب کروبی را مورد عنایت قرار می‌دادند.

هر چند روز یکبار تجمعی و یا مراسمی در شهر هست که جناب کروبی و یا دیگر سران جنبش سبز می‌خواهند در آن شرکت کنند. و تقریبا عادت کرده‌ایم که بشنویم این افراد به دلیل حضور افراد دیگری که سران جنبش سبز را سران فتنه خطاب می‌کنند، مجبور به ترک محل شده‌اند. چند ساعت بعد از هر کدام از این اتفاقات، تمام رسانه‌های به اصطلاح سبز پر می‌شوند از گله و شکایت و آه و ناله که ای وای و ای بیداد. بعد هم بحث ساندیس، کیک و سازماندهی و … پیش می‌آید.

اما برای یک بار هم که شده بیاییم از خودمان این سوال را بپرسیم که در این جور مواقع طرفداران کروبی کجاهستند؟ چرا آن‌ها همیشه هستند و ما هیچوقت نیستیم؟
جواب این سوال خیلی چیزها را می‌تواند مشخص کند. و شاید بتواند کمی از توهم‌های سبز رنگ ما بکاهد!

پس‌نوشت: ۲ نفر از دوستان قدیمی‌ام که داشتند علیه کروبی شعار می‌دادند، از دانشجویان بسیار قوی دانشگاه شریف‌اند و من هرگز نمی‌توانم خودم را اسیر دست توهمات سبز رنگ دوستان  در خصوص کیک و ساندیس  قرار بدهم.


مسوولیت

Published on ژوئن 1, 2010

حدود یک سال پیش آقای خامنه‌ای توی آن نماز جمعه معروفش، از ادبیاتی استفاده کرد که شباهت بسیاری به ادبیات معاویه بعد کشته شدن عمار یاسر در جنگ صفین داشت+. حالا هم که چشم أقایان روشن، اسراییل هم که ادبیات آقایان استفاده می‌کند و حماس را مسوول گندکاری‌های خودش می‌داند!


روزی روزگاری

Published on می 28, 2010


احمدی‏نژاد؛ آخرین تیر ترکش سنت

Published on مارس 28, 2010

اول با آقای دکتر آشنا شوید:

دکتر فرامرز رفیع‌پور(+ , +)، استاد دانشگاه شهید بهشتی، دارای دکتری در علوم اجتماعی، فوق دکتری در روش تدریس، پروفسوری و اجازه تدریس در آلمان، استاد مدعو دانشگاه مدیسون، مولف چهارده جلد کتاب، برنده جایزه کتاب سال، برنده اولین جشنواره خوارزمی و فارابی است.

ظاهرا این آقای دکتر، در دیدار آقای خامنه‌ای و تعدادی از اساتید دانشگاه صحبت‌هایی کرده که مفصلش را این‌جا (احمدی‏نژاد؛ آخرین تیر ترکش سنت) می‌شود خواند. جدا از مدارک و افتخارات رنگارنگ این آقای پروفسور! عضو فرهنگستان، خواندن متن برای من این سوال را پیش آورد که با توجه به این‌که آقای خامنه‌ای انسانی پر مطالعه و مطلع از چند و چون تاریخ ایران است، چطور افراد جرات می‌کنند در حضورش چنین حرف‌های پوسیده و بی حساب و کتابی بزنند. اگر از رافت و بزرگواری ایشان است، ای کاش کمی از آن هم نصیب افراد خارج از این گونه جلسات می‌شد.

اجازه میخواهم که به دویست سال قبل برگردم. آقا محمدخان قاجار، گرجستان را دو بار تسخیر کرد. ایران در این سطح بود. هیچ کشوری نمیتوانست با ایران، آن موقع رقابت کند. از آن سال به بعد، به تدریج ایران افول کرد.

یک صحبت با آقای پروفسور دارم. آخر آقای پروفسور، شما که جای پدربزرگ من سن دارید، با کدام معیار و اندازه می‌گویید ایران در زمان آقا محمدخان در بالاترین سطح بوده؟ بعله آقا محمدخان در آن ایران فاقد راه، جاده، صنعت و حکومت مقدر مرکزی، توانست با اتکا بر ضرب شمشیر و قدرت کم نظیر فرماندهی‌اش، مفهوم ایران یک پارچه را پس از مدت‌ها دوباره به وجود آورد. قبول از این لحاظ قبول کارش هم خیلی درست بوده. اما به من بگویید ارتش این شهریار به کدامین سلاح‌های سنگین و مدرن زمان خودش مجهز بود؟ و کلا دیگر چه کار کرد؟  نه این که ته‌مانده کشاوزی و شهرنشینی در زمانش از میان رفت؟ کدام کارخانه، دانشگاه، مدرسه و یا حوزه‌ی علمیه را راه انداخت و یا به رونق باز گرداند؟ کدام روزنامه و مجله در کشور ایجاد شد؟ کدام شهر و قریه از برکت وجودی این شهریار توانا رونق گرفت؟ آقای پروفسور حالا یک سری فرانسه و انگلیس آن زمان بزنیم. نه نمی‌خواهد راه دور برویم، همان دولت عثمانی را نگاه کنیم که در و خیم‌ترین دوران خودش به سر می‌برد و از اکثر رقبای اروپاییش عقب افتاده‌تر بود. عثمانی آن زمان داشت اولین گام‌هایش را به سوی دموکراسی و آزادی بر می‌داشت و هزار یک چیز دیگر داشت که ما ایرانی‌ها در آن زمان حتی کلمه‌ای برای آن مفاهیم نداشیم.

آقای پروفسور عضور فرهنگستان علوم، گیریم آن چه من نوشتم تفاوت نظر یک جوجه دانشجو باشد با یک پروفسور! چرا حداقل به بدیهیات تاریخ وفادار نیستی؟ این دوربین مخفی را از کجا آوردی؟ دوربین تازه سال ۱۹۲۶ درست شد یعنی ۳۰ سال بعد از شروع حکومت قاجار و ۲۰ سال قبل از حکومت ناصرالدین شاه ( به عنوان اولین شاهی که اهل خارج رفتن بود) آخر این دوربین مخفی را از کجا آوردی؟

وقتی ژاپنی‌ها رفتند به اروپا، مهندسین‌شان با دوربینهای مخفی در نقش کارگر مدلهای آنها را گرفتند. پادشاهان ما که رفتند به آنجا، از وامهای روسیه و کشورهای دیگر استفاده کردند، رفتند آنجا خوشگذرانی کردند.

در ضمن من باب معلومات عمومی می‌گویم، اولین تحرک ژاپن برای مدرن شدن از سال ۱۸۵۴ یعنی یک دهه بعد از پس از تاجگزاری ناصرالدین شاه شروع شد.


سال نو مبارک

Published on مارس 20, 2010

بارالها، تو خود شهدای ما را در جوار رحمت خود جای گزین. و معلولان ما را شفا و مفقودان و اسیرانمان را به دامان خانواده‌هایشان بازگردان و به همه ما صبر و توفیق عنایت فرما.


های نفس کش

Published on فوریه 11, 2010

گویا، ما باختیم :( حریف شروع کرده به شاخ و شونه کشیدن!


توهم

Published on ژانویه 18, 2010

آقایون ظاهرا بند نافشون را با توهم توطئه بریدند+


ٌقانون

Published on دسامبر 23, 2009

پس اگر حق زندگی می‌خواهید، قانون بخواهید.
اگر صاحب دین هستید، قانون بخواهید.
اگر خانه‌ی شما را خراب کردند، قانون بخواهید.
اگر مواجب شما را خورده‌اند، قانون بخواهید.
اگر مناصب و حقوق شما را به دیگران فروخته‌اند، قانون بخواهید.
اگر صاحب چیز هستید، قانون بخواهید.
………..
اگر آدم هستید، قانون بخواهید.

قسمتی از سرمقاله‌‎ی اولین شماره‌ی روزنامه‌ی قانون چاپ لندن سال ۱۸۹۰

روزنامه‌‌ی قانون توسط میرزا ملکم‌خان با کمک افرادی شبیه سید جمال الدین اسد آبادی و میرزا آقاخان کرمانی در لندن چاپ می‌شد. این روزنامه در دوران قبل از انقلاب مشروطه از روزنامه‌های بسیار پر طرفدار در میان مردم به حساب می‌آمد.  و دلیل محبوبیت آن نقدهای تند و تیزی بود که با آن‌ها حکومت ناصرالدین شاه قاجار را مورد عنایت قرار می‌داد. به همین دلیل هم از جانب حکومت  کالایی قاچاق محسوب می‌شد و به صورت مخفیانه به ایران می‌رسید.
حکومت ناصرالدین شاه هم خودش را به هر آب و آتشی ‌زد تا جلو  رسیدن این روزنامه به مردم را بگیرد،  از بگیر و ببند گرفته تا زندان و تبعید. ولی خوب جنس قاچاق وقتی خریدار داشته باشد، خودش راه رسیدن به خریدار را پیدا می‌کند، حالا روزنامه و وبلاگ باشد یا تریاک و سیگار خارجی فرقی نمی‌کند. خلاصه کار به جایی می‌رسد که پادشاه شخصا از سفیر کبیر و حتی از وزیر امور خارجه‌ی انگلستان در خواست می‌کند که جلو فعالیت ملکم خان در لندن را بگیرند. جواب تاریخی انگلستان در آن زمان صد سال بعد هم توسط دولت فرانسه وقتی آخرین شاه ایران از دولت فرانسه در خواست کرد که جلو فعالیت امام خمینی در پاریس را بگیرد تکرار شد. در همان روزها شاه از انگلستان هم خواست که جلو پخش شدن اعلامیه‌های امام خمینی توسط رادیو BBC  را بگیرد که باز هم همان جواب را شنید. چیزی که حکومت‌های ایران از دوره‌ی ناصری تا کنون هنوز نفهمیده‌اند این است که جواب منفی تمام این حکومت‌ها نه از روی نخواستن است بلکه از روی نتوانستن بوده است. چون آن‌ها قانونی داشته‌اند که دست حکومت را می‌بندد. به قول روزنامه‌ی قانون

هیچ امیر و هیچ شاهزاده‌ی ما نیست که از شرطه (امنیت) زندگی خود بقدر غلامان سفرای خارجه اطمینان داشته باشد.


روسری ۲

Published on دسامبر 13, 2009

roosary روسری

و خدایا چنان کن که سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار


روسری

Published on دسامبر 12, 2009

roosary روسری ahmad tavakoli احمد توکلی

با خودم یک قرار نچندان جدی داشتم که از خودم و اطرافیانم در این وبلاگ هیچ عکسی قرار ندهم، مبادا حمل بر خود شیفتگی شود. ولی خدا از بانی و باعث‌اش نگذره که من را مجبور کرد از میان چند خروار عکس بگردم تا یک عکس با روسری پیدا کنم. عکس مال تقریبا یک سال و نیم پیش است پس نگویید فلانی بر اساس مد روز عمل می‌کنه! آره دادا (مخصوصا این دادا) ما این کاره‌ایم. البته به زودی در این مکان عکس جدید و به روزی نصب خواهد شد.