Archive for the 'ایران' Category



فلان کس بر روی آب می‌رود

Published on دسامبر 3, 2009

شیخ را گفتند:که فلان کس بر روی آب می‌رود. گفت: سهل است، چغزی و صعوه‌ای نیز بر روی آب می‌رود. گفتند: فلان کس در هوا می‌پرد. گفت: زغن و مـگس نیز در هوا می‌پرد. گفتند: فلان کس در یک لحظه از شــــــهری به شهر دیگر می‌رود. شیخ گفت: شیطان نیز در یک نفس از مشـرق به مغرب می‌رود. این چنین چیزها را چندان قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخـورد و بخسبد و بخرد و بفروشد و در بازار در میان خلق ستد و داد کند و زن خواهـد و با خلق در آمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد.

تا بوده چنین بوده‌، صاحبان نام و جاه و کرامت را مریدانی بوده که چون در جستجوی رضای مراد خود بوده‌اند و یا چون دیگر عوام را ناتوان از درک و شناخت مراد خود می‌دانستند، دست به غلو و زیاده‌روی می‌زده‌اند. این غلو و زیاده‌روی مریدان آفت وجود صاحبان نام و جاه بوده‌ و مصفای اهل کرامت آنگاه که ظاهر و باطن خود را مبرای آن کج اندیشان می‌نمودند.

پس‌نوشت ۱: همانطور که قبلا گفته بودم چند روزیست که در یک مسافرت کاری هستم و تمام پست‌های چند وقت اخیرم، پست‌هایی بوده‌اند که در گذشته‌ به صورت ناتمام نوشته شده بودند و من یکی دو روز قبل از سفر آن‌ها را برای انتشار در این ایام زمان‌بندی کرده بودم. و این دلیلی بود برای این که این وبلاگ داشت تبدیل به یک فتوبلاگ می‌شد!

پس‌نوشت ۲: این پست حاصل خواندن مدح یکی از اربابان قدرت مملکت بود در یکی از مطبوعات پاچه‌خار.مدحی سفیحانه که خشمگینم کرد و نقدی سفیحانه‌تر بر آن نوشتم. قسمت دوم پست را که از  آن نقد بود، را سانسور کردم تا که پوششی بنهم بر چاک جهل و حمقم. تا شما ندانید که چه زود و چه بیهوده خشم می‌گیرم.


فحشولوژی

Published on نوامبر 24, 2009

بابا یکی هست مثل شاملو فحش می‌دهد آدم اخم که نمی‌کند هیچ، کلی هم به به و چه چه می‌کند(اینجا). یکی هم مثل تابناک(اینجا)

معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد افزود: در مورد روزنامه همشهری اگر تخلف‌های پیشین را نادیده بگیریم در مورد تخلف اخیر که به چاپ تصویر بزرگ از معبد دروغین یک باند خبیث و پلید صهیونیستی به نام فرقه ضاله بهائیت ـ که مرکز توطئه و فتنه در میان جوامع منطقه است و به عنوان بازوی بومی رژیم صهیونیستی برای اجرای توطئه‌های انگلیس و آمریکا عمل می‌کند ـ اقدام و مخاطب میلیونی را به سفر به این معبد دعوت کرده است.

خداییش کاری به محتوای و ذهن توهم زده‌ی نویسنده‌ی این متن ندارم، ولی دیگه با این ولنگاری و شلختگی ادبیاتش نمی‌شود کنار آمد، آدمی را دیوانه می‌کند!


جمهوری ایرانی

Published on نوامبر 10, 2009

به نظر من اگرزمانی بخواهیم از راه دمکراسی یعنی رای‌گیری بین «جمهوری ایرانی» و «حکومت اسلامی» یکی را انتخاب کنیم، به طور قطع و با اختلاف قاطع «حکومت اسلامی» رای خواهد آورد. البته بعضی دوستان با بیان این بحث که عوام در ایران اکثریت جمعیتی دارند، با اکراه حرف من را قبول می‌کنند. ولی من فکر می‌کنم که حتی اگر حوزه‌ی این رای گیری را به یکی دو دهک بالای جامعه (اقتصادی، تحصیلی) یعنی خواص جامعه محدود کنیم، باز هم من فکر می‌کنم که رای آوردن چیزی به نام «جمهوری ایرانی» کاملا بی‌معنی باشد. حقیقتش را بخواهد، من حتی فکر می‌کنم که در این رای‌گیری دوم «حکومت اسلامی» رای بهتری بیاورد.

کلا اصطلاح «جمهوری ایرانی» برای من کلمه‌ای فاقد تعریف دقیق و تئوریک می‌باشد. اگر بخواهم فرض کنم که «جمهوری ایرانی» نوعی جمهوری است که مشخصه‌ی ایرانی دارد. تنها چیزی که به وضوح در غالب حکومت‌های ایرانی از باستان تا به امروز می‌توان دید، اقتدار جبارانه و ظالمانه‌ی حاکمان بر مردمان بوده. و برای همین است که «جمهوری ایرانی»  چنین نمودی متناقص و در عین حال بسیار هولناکی در ذهن من دارد.

پس‌نوشت:
خواندن این پست و بحث نچندان دوستانه‌ای با رفیقی دستمایه‌ی نوشتن این پست بودند.


سیاستنامه‌ای از غرب

Published on اکتبر 6, 2009

فکر نکنم کسی باشد که نام خواجه نظام‌الملک و کتاب معروفش، سیاستنامه (سیرالملوک)، را نشنیده باشد و با آن آشنا نباشد. کتابی که از سر کوته فکری طراحان نظام آموزشی ما، گه-گداری فقط چند خط آن سر از کتابهای ادبیات ما در می‌آورد، آن هم از باب دانستن استعاره‌ها و دیگر صنایع ادبی آن و نه چیزی بیش از آن. در صورتی که اگر کسی به تاریخ ایران و عوامل و علل حوادث تاریخی و حتی حوادث حال ایران علاقه‌مند باشد، نمی‌تواند از مطالعه دکترین سیاسی مقتدرترین وزیر و سیاستمدار ایرانی ( حداقل از زمان ساسانیان تا قبل از صفویه) صرف نظر کند. با این همه این تز سیاسی اغلب در میان غیر ادیبان بسیار مهجور بود. بر خلاف خواجه نظام‌الملک و کتابش، در قرن ۱۶ در جهان غرب فردی به نام ماکیاوللی بود که او هم اندیشه و تز سیاسی خود را در قالب کتابی به عنوان «شهریار» مطرح کرد و توانست به نوعی مقام معمار اندیشه‌ی سیاسی غرب را از آن خود کند. به عنوان یک نمونه از نحوه‌ی تفکر ماکیاوللی ، «در باب رایزنان ویژه‌ی شهریار» این چنین می‌نویسد:

سه گونه مغز در کار است:
یکی آن که خود در می‌یابد؛ دوم آن که آن چه دیگران دریافته‌اند در می‌یابد؛ سوم آن که نه به خود در می‌یابد نه به دیگران.
نخستین عالی‌ست و دومین خوب و سومین بیهوده.

به شدت در این فکر هستم که پس از اتمام کتاب شهریار به مطالعه‌ی تطبیقی این دو کتاب بپردازم. تا اینجا که من می‌دانم این دو اندیشمند و سیاستمدار تفاوت‌های بنیادی در نوع و روش تفکرشان داشته‌اند و تقریبا در دو وادی کاملا متفاوت سیر می‌کرده‌اند. ولی با این وجود امیدوارم، دانستن تفاوت‌ها و شباهت‌ها در اندیشه‌ی این دو نفر و قرار دادن‌شان در کنار روزگار دیروز-و-امروز ایران-و-غرب درس‌هایی برایم داشته باشد.


یک پله ترقی

Published on سپتامبر 25, 2009

این چند روزه اصلا دل و دماغ نوشتن ندارم، چند تا اتفاق افتاده که کلی از انرژی‌ام کم کرده ولی امیدوارم در یکی دو هفته‌ی آینده اوضاع خوب خوب بشود :)

اما از این حرف‌‎ها که بگذریم، اون آقایی بود که گفتنم شروع کرده مثل معاویه حرف بزنه، یادتو هست+؟ اخیرا با یک پله ترقی داره جا پای جناب یزید می‌گذاره++ حالا باید دید که گام بعدی این آقا چیه؟


راه سبز

Published on آگوست 24, 2009


روزی که هرگز نیامد …

Published on


تاریخ ، معلم انسانهاست!

Published on آگوست 12, 2009

عجب مجموعه‌ی عکس فوق العاده‌ای!


یوم‌النکبه‌ی ایرانی

Published on آگوست 3, 2009

به سلامتی، ما ایرانی‌ها هم از امروز دوشنبه دوازدهم مرداد صاحب یوم‌النکبه شدیم.


قایق‌سواری مگس و فارس‌نیوز

Published on آگوست 1, 2009

کمی از مقالات فارس‌نیور + + را که خواندم ( مخصوصا اعترافات ابطحی در دادگاه + + +)  بلافاصله به یاد این چند بیت مثنوی افتادم، به راستی که وصف‌ الحال برخی اصحاب قدرت این زمانه است.

آن مگس بر برگ کاه و بول خر
همچو کشتیبان همی افراشت سر
گفت :«من دریا و کشتی خوانده‌ام
مدتی در فکر آن می‌مانده‌ام
اینک این دریا و این کشتی و من
مرد کشتیبان و اهل رای زن»
بر سر دریا همی راند او عَمَد (قایق)
می‌نمودش آن قدر بیرون زحد
بود بی‌حد آن چمین نسبت بدو (چمین: شاش، ادرار)
آن نظرکه بیند آن را راست کو؟
عالمش چندان بود کش بینش است
چشم چندین بحر هم چندینش است
صاحب تأویل باطل، چون مگس
و هم او بول خر و تصویر خس
گرمگس، تأویل بگذارد به رای
آن مگس را بخت گرداند هُمای
آن مگس نبود کش این عبرت بود
روح او، نه در خور صورت بود

اگر دیدگاه من را قبول ندارید، این خبر را هم بخوانید، بلاخره توهم و فتوشاپ هم آدم را به بد روزی می‌اندازند.