فلان کس بر روی آب میرود
شیخ را گفتند:که فلان کس بر روی آب میرود. گفت: سهل است، چغزی و صعوهای نیز بر روی آب میرود. گفتند: فلان کس در هوا میپرد. گفت: زغن و مـگس نیز در هوا میپرد. گفتند: فلان کس در یک لحظه از شــــــهری به شهر دیگر میرود. شیخ گفت: شیطان نیز در یک نفس از مشـرق به مغرب میرود. این چنین چیزها را چندان قیمتی نیست. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخـورد و بخسبد و بخرد و بفروشد و در بازار در میان خلق ستد و داد کند و زن خواهـد و با خلق در آمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد.
تا بوده چنین بوده، صاحبان نام و جاه و کرامت را مریدانی بوده که چون در جستجوی رضای مراد خود بودهاند و یا چون دیگر عوام را ناتوان از درک و شناخت مراد خود میدانستند، دست به غلو و زیادهروی میزدهاند. این غلو و زیادهروی مریدان آفت وجود صاحبان نام و جاه بوده و مصفای اهل کرامت آنگاه که ظاهر و باطن خود را مبرای آن کج اندیشان مینمودند.
پسنوشت ۱: همانطور که قبلا گفته بودم چند روزیست که در یک مسافرت کاری هستم و تمام پستهای چند وقت اخیرم، پستهایی بودهاند که در گذشته به صورت ناتمام نوشته شده بودند و من یکی دو روز قبل از سفر آنها را برای انتشار در این ایام زمانبندی کرده بودم. و این دلیلی بود برای این که این وبلاگ داشت تبدیل به یک فتوبلاگ میشد!
پسنوشت ۲: این پست حاصل خواندن مدح یکی از اربابان قدرت مملکت بود در یکی از مطبوعات پاچهخار.مدحی سفیحانه که خشمگینم کرد و نقدی سفیحانهتر بر آن نوشتم. قسمت دوم پست را که از آن نقد بود، را سانسور کردم تا که پوششی بنهم بر چاک جهل و حمقم. تا شما ندانید که چه زود و چه بیهوده خشم میگیرم.