Archive for the 'انتخابات' Category



۲۲ بهمن

Published on فوریه 10, 2010

بر خلاف اعتقادم به مفید بودن یار کشی‌های خیابانی در طولانی مدت، به این دفعه امید دارم. امید از باب زنده ماندن روح آزادی خواهی مردمم است. مردمم حریف خشنی دارند که شاید فقط شاید اگر توی یک یار کشی حسابی کم بیاره، بشود باهاش ۲ کلمه حرف حساب زد.


جمهوری ایرانی

Published on نوامبر 10, 2009

به نظر من اگرزمانی بخواهیم از راه دمکراسی یعنی رای‌گیری بین «جمهوری ایرانی» و «حکومت اسلامی» یکی را انتخاب کنیم، به طور قطع و با اختلاف قاطع «حکومت اسلامی» رای خواهد آورد. البته بعضی دوستان با بیان این بحث که عوام در ایران اکثریت جمعیتی دارند، با اکراه حرف من را قبول می‌کنند. ولی من فکر می‌کنم که حتی اگر حوزه‌ی این رای گیری را به یکی دو دهک بالای جامعه (اقتصادی، تحصیلی) یعنی خواص جامعه محدود کنیم، باز هم من فکر می‌کنم که رای آوردن چیزی به نام «جمهوری ایرانی» کاملا بی‌معنی باشد. حقیقتش را بخواهد، من حتی فکر می‌کنم که در این رای‌گیری دوم «حکومت اسلامی» رای بهتری بیاورد.

کلا اصطلاح «جمهوری ایرانی» برای من کلمه‌ای فاقد تعریف دقیق و تئوریک می‌باشد. اگر بخواهم فرض کنم که «جمهوری ایرانی» نوعی جمهوری است که مشخصه‌ی ایرانی دارد. تنها چیزی که به وضوح در غالب حکومت‌های ایرانی از باستان تا به امروز می‌توان دید، اقتدار جبارانه و ظالمانه‌ی حاکمان بر مردمان بوده. و برای همین است که «جمهوری ایرانی»  چنین نمودی متناقص و در عین حال بسیار هولناکی در ذهن من دارد.

پس‌نوشت:
خواندن این پست و بحث نچندان دوستانه‌ای با رفیقی دستمایه‌ی نوشتن این پست بودند.


روزی که هرگز نیامد …

Published on آگوست 24, 2009


قایق‌سواری مگس و فارس‌نیوز

Published on آگوست 1, 2009

کمی از مقالات فارس‌نیور + + را که خواندم ( مخصوصا اعترافات ابطحی در دادگاه + + +)  بلافاصله به یاد این چند بیت مثنوی افتادم، به راستی که وصف‌ الحال برخی اصحاب قدرت این زمانه است.

آن مگس بر برگ کاه و بول خر
همچو کشتیبان همی افراشت سر
گفت :«من دریا و کشتی خوانده‌ام
مدتی در فکر آن می‌مانده‌ام
اینک این دریا و این کشتی و من
مرد کشتیبان و اهل رای زن»
بر سر دریا همی راند او عَمَد (قایق)
می‌نمودش آن قدر بیرون زحد
بود بی‌حد آن چمین نسبت بدو (چمین: شاش، ادرار)
آن نظرکه بیند آن را راست کو؟
عالمش چندان بود کش بینش است
چشم چندین بحر هم چندینش است
صاحب تأویل باطل، چون مگس
و هم او بول خر و تصویر خس
گرمگس، تأویل بگذارد به رای
آن مگس را بخت گرداند هُمای
آن مگس نبود کش این عبرت بود
روح او، نه در خور صورت بود

اگر دیدگاه من را قبول ندارید، این خبر را هم بخوانید، بلاخره توهم و فتوشاپ هم آدم را به بد روزی می‌اندازند.


مسوولیت

Published on ژوئن 20, 2009

تا خورشید داستان به شهادت رسیدن عمار را نقل می‌کند:

… شهادت عمار بقدری وضع سپاه دشمن را متزلزل کرد که عمروعاص مجبور شد برای خنثی کردن آثار آن، دست به نیرنگ و دروغ پردازی زند. از این رو اعلام کرد: «قاتل عمار ما نیستیم؛ بلکه قاتل او علی است که او را به جبهه و جنگ کشانده است.» …

همین جوری یاد سخنان رهبر در نماز جمعه افتادم، که مسوولیت آسیب دیدگان این روزها را به گردن خود معترضین انداختند. احترام ایشان بر من واجب است ولی حس خوبی هم به من دست نمی‌دهد وقتی که می‌بینم ادبیات ایشان به ادبیات معاویه شبیه شده است.


کمی هم عاقلانه

Published on ژوئن 19, 2009

۱- توی این لحظات دارم به سخنان رهبر گوش می‌دهم، فکر کنم برای بار اول باشد که ایشان دارند به وضوح موضوع خودشان را بیان می‌کنند.

۲-ا گر حوصله‌ی وراجی‌های من را ندارید و به دنبال یک نوشته‌ی عاقلانه هستید برید این پست جناب نوح را بخوانید که می‌گوید

من به طرز سگی پایه شده‌ام که دلایل مسخره‌ای که برای تقلب در انتخابات آورده می‌شود و بیشتر هوچیگری‌ست و نه استدلال، بشناسم و به دلایل اصلی‌تر قضیه برسم ….

من که بسی لذت بردم.

۳- و اما بیایم سراغ وراجی خودمان.

آقا، خانم من هم اعتقاد دارم که این انتخابات نه یک کم بلکه خیلی هم بو می‌دهد، اون از اون بوهای بد، تو مایه‌ی بوی راسو. اما توی این چند روزه، دیگه خفه شدم از بس توی facebook و این طرف و اون طرف حرف‌های صد تا یه غاز در مورد تقلب شنیدم و خسته شدم ایراد گرفتن و به تبعش از برخی افراد فحش شنیدن. استدلال خیلی از افراد این است که «بگذارید مردم را عصبانی کنیم تا حال این …ها را بگیرند» و یا می‌گویند که «مردم در این ایام نیاز به شور و هیجان دارند» و خلاصه از این جور حرف‌ها. یاد گفتگوی سایتتوس و سقراط افتادم، و گفتم یکی دو جمله اظهار فضل کنم.

اگر مقالات افلاطون را خوانده باشید، با سبک مناظره و بحث کردن سقراط آشنا هستید. یکی از مشخصه‌های منحصر به فرد سقراط این است که اگر سقراط با آقای x که طرفدار y(سایتتوس طرفدار اعتقادات سوفیستی پروتاگوراس) بود وارد بحث می‌شد، و می‌خواست به او نشان دهد که y درست نیست، در ابتدا از x در مورد y می‌پرسید. در اکثر موارد خیلی سریع مشخص می‌شود که x واقعا نمی‌داند y چیست. در چنین لحظاتی سقراط به جای اینکه از این بی دانشی رقیب استفاده کند و دودمان اعتقادات طرفش را برباد دهد، ابتدا سعی می‌کند دانش جناب x را در خصوص y به سطح قابل قبولی برساند و بعد حملات سنگین ولی نامحسوس خودش را به y آغاز می‌کرد تا داستان را به پایان برساند.

توی همین مقاله سقراط دلیل این مدل حمله‌ی خاص خودش را بیان می‌کند. سقراط اگر به دنبال شکست یک فرد خاص در یک زمان خاص بود بهتر آن بود که از جهل x ابزاری برای تاختن به y می‌ساخت. ولی سقراط خودش می‌گوید که به دنبال شکست x و یا y نیست، بلکه به دنبال نمایان کردن حقیقتی است که هرگز غبار زمان بر آن ننشیند. و نامجویانی که در آینده می‌آیند نتوانند با خدشه وارد کردن برآن برای خود نامی بجویند. به کلام دیگر سقراط به دنبال جاودانگی بود و می‌دانست که شیرینی پیروزی لحظه‌ای، تلخی تمسخر جویندگان نام را نیز خواهد داشت.

آره داداش احمدی‌نژاد و تیمش آنقدر جای نقد درست و حسابی دارند که نیاز به بیان نامه‌ی جعلی و یا فلان استدلال آبکی نیست. که پس‌فردا با پوزخند مسخرت کنند و  مردم دنبالت را سرخورد و افسرده.


آقای حداد عادل

Published on ژوئن 17, 2009

اول از همه خدا را شکر که این صدا و سیمای محترم بالاخره فهمید که ظاهرا یک کمی خس و خاشاک توی کشور هستند که کمی به نتایج انتخابات اعتراض دارند! و خدا را شکر که در یک لحظه احساس کردند، شبکه یک و شبکه دو باید هم زمان در مورد نتایج انتخابات و اعتراضات پشتش کمی حرف بزنند.

اما آقای حداد عادلی که داری در شبکه دو حرف می‌زنی، ما ز یاران چشم یاری داشتیم. تو روزی روزگاری مایه‌ی فخر فرهنگ این کشور بودی.

دلم کباب شد وقتی این‌طور بچه‌گانه  داشتی در  داری در مورد BBC حرف می‌زدی، تو که داشتی از کودتای ۲۸ مرداد حرف می‌زدی من یاد انقلاب ۵۷ افتادم که اگر BBC نبود، معلوم نبود که چه طور مردم از پیام‌های امام خبر دار می‌شدند؟

داشتی از خبر رسانی BBC شکایت می‌کردی، گفتم من از کی شکایت کنم وقتی دوستان تو تمام راهای خبری به قول خودت ۱۲-۱۳ میلیون آدم را توی ایران مسدود کرده‌اند، اما اون جایی که گفتی

آشنایان ره عشق گرم خون بخورند              ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم

با خودم گفتم یا حضرت حافظ آشنا کیه؟ بیگانه کیه؟ بخدا این روزها، نمی‌دونم کی آشناست و کی بیگانه. کسی که من را تا حالا بزغاله می‌نامید و از دیروز خس و خاشاک می‌نامد مطمئنا آشنای من نیست …


خشونت

Published on ژوئن 16, 2009

احمدی نژاد متقلب، خس و خاشاک، خشونت بس است


اعتراض در ونکور

Published on ژوئن 15, 2009

پس نوشت: چون از خود نوشته مهم‌تره اینجا می‌نویسم، کپک‌ها کار خودشون را کردند، شبکه CTV که برای پوشش این قضیه آمده بود، به جای پرداختن به مسائل اخیر، به دگیری دو گروه خیابانی ایرانی‌ها!! پرداخت. خاک بسرتون ای کپک‌های خائن

خود نوشته:

امروز در ونکور دور هم جمع شدیم، تا نگرانی خودمان را از آنچه در ایران در حال وقوع است به گوش مردم ونکور و رسانه‌های اینجا برسانیم.

حالا از ابتدای برنامه یک سری کپک که از ۳۰ سال پیش با مغزهای کاملا آکبند باقی مانده‌ بودند، موی دماغ ما شدند. این آدم‌ها من را یاد فاخته می‌اندازند، خودشان توانایی راه اندازی هیچ برنامه‌ای را ندارند، حرفی جدیدی هم برای زدن ندارند، ولی همیشه برنامه‌های بقیه را خراب می‌کنند. خلاصه با کمک RCMP مشکلمان را با این کپک‌ها حل کردیم و توانستیم در برنامه‌ای بسیار زیبا و البته در محدوده‌ی قوانین جمهوری اسلامی ایران و کانادا، اعتراضات خودمان را بیان کنیم.

و اما این هم چند تا عکس از کپک‌های امروز

kapak1

این کپکی که ملاحضه می‌کنید، هر چند که در نگاه اول به نظر می‌رسه هم پیمان جناب چگوارا هست، ولی در باطن هم فکر و هم سنگر جناب احمدی‌نژاد تشریف دارند. این آقا می‌گفت:

که دنیا امروز تازه فهمیده که تنها راه نجاتش پیوستن به آرمان‌های کمونیزم است و اعتقاد داشت که با همین مقوا جهان را تغییر خواهد داد.

خدایش شکل احمدی‌نژاد حرف نمی‌زنه؟

اما یک کپک دیگه امروز بود که زیاد مایه خنده نبود، بلکه به صورت یک مادر فولاد زره خطرناک ظاهر شده بود. این بانوی کپکی، تا پرچم ایران با آرم الله می‌دید، عینهو جن که بسم‌الله شنیده باشه، آتیش می‌گرفت و حمله می‌کرد، و ماشالله در ادبیات محشری هم داشت. اگه گفتید الان داره چی می‌گه؟ ( راهنمایی با F شروع می‌شه و با K هم تموم می‌شه و به نفع‌تونه که حدستون را آهسته توی دلتون بگید). آخرش هم این دختر پرانرژی را آسیب زد و یک پرچم ایران را دزدید.

kapak2


رای ملت

Published on ژوئن 11, 2009