تو مرانم
اگر ز هر در رانده شدم تو مرانم ای خدا
که نام کس دیگر نرود به زبانم ای خدا
اگر ز هر در رانده شدم تو مرانم ای خدا
که نام کس دیگر نرود به زبانم ای خدا
به که دل بسپارم به کجا رو آرم، گرم برانی تو
تو مرا می خوانی، ز دلم آگاهی، غمم تو دانی تو، تو
چه کنم سرو جان را بی تو
چه کنم دو جهان را بی تو
وای از این دل بی هنرم
وای از این شب بی سحرم
خدای من رضای تو رضای من باشد
فنای من برای تو، دعای من باشد
چه کنم سرو جان را بی تو
چه کنم دو جهان را بی تو
وای از این دل بی هنرم
وای از این شب بی سحرم
خدای من رضای تو رضای من باشد
فنای من برای تو، دعای من باشد
گر نامه سیه کردم، صد گونه گنه کردم، رو سوی تو آوردم
بنگر که دل و جان را، این هر دو پشیمان را، تا کوی تو آوردم
تو مرا تنها نگذاری
دل و جانم وا نگذاری
خدا که سوی خود خوانده مرا
چه غم که خلق از خود رانده مرا
شاعر ؟؟ ( جواد لشکری)
با صدای بهرام سارنگ از آلبوم «پنهان در غبار»



