Archive for the 'شعر' Category



حباب

Published on جولای 6, 2009

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر تو را گذری بر مقام ما افتد

حباب وار براندازم از نشاط کلاه

اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد

soap-bubbles-1


امروز

Published on جولای 5, 2009

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری

دانی که رسیدن هنر گام زمان است

م.سایه


وطن

Published on ژوئن 23, 2009

دنیای من پر از غمه

هر چی بگم بازم کمه

حسرت روزای قشنگ

نشسته در دلم همه

.                       ای خدا، ای خدا، ای خدا

ایران برام عزیزه

اشک شوقم می‌ریزه

برای حفظ این خاک

(خون‌های ما ناچیزه)(۲)

.                       ای وطن، ای وطن، ای وطن

دنیای من پر از غمه

هر چی بگم بازم کمه

حسرت روزای قشنگ

نشسته در دلم همه

.                       ای وطن، ای وطن، ای وطن

وطن برات می‌میرم

بی تو تباه و پیرم

نذار وطن فنا شه

(هم وطن دلیرم)(۲)

.                      (ای وطن، ای وطن، ای وطن)(۴)

جاودانه‌ها ۴۶۴-۲


کیش مهر

Published on ژوئن 19, 2009

یکی دو نفر از اون‌هایی که اینجا را می‌خوانند منظورم از نوشتن این شعر را می‌دانند. ااگر کس دیگری هم اینجا را می‌خواند فرض کند که همین طوری این شعر را نوشتم.

همی گویم و گفته‌ام بارها

بود کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی است در کیش مهر

برونند زین جرگه هشیارها

به شادی و آسایش و خواب و خور

ندارند کاری دل افگارها

به جز اشک چشم و به جز داغ دل

نباشد به دست گرفتارها

کشیدند در کوی دلدادگان

میان دل و کام، دیوارها

چه فرهادها مرده در کوه‌ها

چه حلاج‌ها رفته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر یار

مگر توده‌هایی ز پندارها

ولی رادمردان و وارستگان

نبازند هرگز به مردارها

مهین مهر ورزان که آزاده‌اند

بریزند از دام جان تارها

به خون خود آغشته و رفته‌اند

چه گل‌های رنگین به جوبارها

بهاران که شاباش ریزد سپهر

به دامان گلشن ز رگبارها

کشد رخت، سبزه به هامون و دشت

زند بارگه، گل به گلزارها

نگارش دهد گلبن جویبار

در آیینه‌ی آب، رخسارها

رود شاخ گل در بر نیلفر

برقصد به صد ناز گلنارها

درد پرده‌ی غنچه را باد بام

هزار آورد نغز گفتارها

به آوای نای و به آهنگ چنگ

خروشد ز سرو و سمن، تارها

به یاد خم ابروی گل‌رخان

بکش جام در بزم می‌خوارها

گره را ز راز جهان باز کن

که آسان کند باده، دشوارها

جز افسون و افسانه نبود جهان

که بستند چشم خشایارها

به اندوه آینده خود را مباز

که آینده خوابی است چون پارها

فریب جهان مخور زینهار

که در پای این گل بود خارها

پیاپی بکش جام و سرگرم باش

بهل گر بگیرند بی‌کارها


وطنم وطنم وطنم وطنم

Published on می 15, 2009
نام جاوید ای وطن صبح امید ای وطن
چهره کن در اسمان همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من شور و سرمستی من
چهره کن در آسمان همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم که هم آواز تو منم
همه ی جان و تنم وطنم وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم که نواگر این چمنم
همه ی جان و تنم وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان ز صلابت ایران جوان

*این تصنیف توسط بیژن ترقی سروده برای اولین سرود ملی ایران سروده شده
* ظاهرا اولین سرود ملی ایران شعری نداشته‌است و یا دستکم شعرش این نبوده‌است. کسی دقیق می‌داند؟
* با تشکر از امین که لینک اجرای این آهنگ را به من داد. اجرا را می‌توانید از اینجا هم بشنوید.

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.


خاطرات عمر رفته

Published on می 11, 2009

mard1

خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته
در سپهر لاجوردی، آتش آهم نشسته

ای خدای بی‌نصیبان طاقتم ده، طاقتم ده
قبله‌گاه ما غریبان طاقتم ده، طاقتم ده

شعر از معینی کرمانشاهی
عکس: بهار ۱۳۸۸،  قهوه‌خانه‌ی سر چاه حج میرزا، توسط خودم


موج

Published on می 6, 2009

moj3

من موج در بدرم

از دنیا بی‌خبرم

بحر خروشان، منزل من

سیلی توفان، حاصل من

بر لب آید نفسم

چون بر ساحل برسم

سنگ جفا کوبد به سرم

می‌کند از نو در بدرم

من هم سوی دریا ناله‌کنان برگردم

سوی هم دردانم از دل و جان برگردم

بی‌تاب و زار و لرزان برگردم

بی‌تاب و زار و لرزان برگردم

بار دگر غمزده‌‌تر بروم

ز ساحل غم سوی دریا من

می‌‎کُشد و می‌‎کُشد آن

بنگر امید دلم چه کند با من

من طفل توفان شده‌ام

موج سرگردان شده‌ام

آه که بود شب من توفانی

در شب من نبود پایانی

زنده‌‎ام از بی‌آرامی

ترسم که بمیرم چو بیاسایم

جز در دل توفان نبود جایم

من عشق جانفرسا می‌خواهم

دریایی توفان‌زا می‌خواهم

من طفل طوفان شده‌ام

موج سرگردان شده‌ام

شعر: بیژن ترقی
خواننده: دلکش
عکس : از خودم، جزیره قشم بهار ۱۳۸۸


پت و مت

Published on آوریل 18, 2009

pat_o_mat من پت هستم پت مت iampat

گل بود و سبزه بود و سرود پرنده بود
در آفتاب، گرمی شادی دهنده بود
بر آب و خاک، باد بهشتی وزنده بود …..

پس نوشت ۱ : این عکس پت و مت قصه‌ی ماست که توی یک روز آفتابی رفته بودند کوه تا با دوربین تازشون بازی کنند.
پس نوشت ۲ : شعر از گلچین گیلانی


جاودانه‌ها

Published on آوریل 17, 2009

جاودانه‌ها

جاودانه‌ها

احتمالا با مجموعه معروف جاودانه‌ها آشنایی دارید. کاری بسیار ارزشمند و جالبی است. من و مهتاب و استاد رسول و همسرش فهامه، خیلی وقت‌ها در شب نشینی‌هایی که داریم، اشعاری از این مجوعه را انتخاب می‌کنیم، می‌خوانیم و می‌نوازیم ( البته ناگفته نباشد که من نواختن بلد نیستم، و از حنجره‌ی من هم بهترین صدایی که می‌ده صدای در قابلمست). ولی خوب به مقتضیات وضعیت داخلی کشور امکان این که یک سی‌دی صوتی در کنار این اثر منتشر بشود نبوده‌است و خیلی هم بعید می‌دانم که به این زودی‌ها هم مقدور بشود. روی همین حساب به فکر افتادم شروع به جمع‌آوری این آثار بکنم. البته واضح و مبرهن است که من در این ولایت کفر دستم از خیلی جهات کوتاه، و برای همین باید کمی کاستی این کار را بر من خواهید بخشید و صد البته منتظر شنیدن صدای ما هم در این میان باشید


آن عاشقان شرزه

Published on

آن عاشقانٍ شرزه، که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیات بود
چون آذرخش در سخنٍ خویش زیستند.

می‌گفتی، ای عزیز!:«سترون شده‌ست خاک.»
اینک ببین برابر چشم تو چیستند:
هر صبح و شب به غارت توفان روند و باز،
باز آخرین شقایق این باغ نیستند.

شعر از : محمدرضا شفیعی کدکنی