Archive for the 'سفر به ایران' Category



«می‌روم» «می‌آیم»

Published on آوریل 13, 2009

از جمله مشکلات مهاجرت این است که در موقع مسافرت‌ها هیچ وقت نمی‌دانی که چه باید بگویی. بگویی «می‌روم» و یا بگویی که «می‌آیم».
آره داداش، مساله این است


مساله این است

Published on آوریل 3, 2009

زندگی در ایران و یا اینترنت؟ مساله این است!

اصلا هم بد عادت نشدم!!! ۲ سال پیش که ایران را ترک کردم، سرعت اینترنت خیلی خوب نبود ولی دستکم می‌شد ایمیل چک کرد. ولی حالا حتی این کار را هم نمی‌شود کرد. من فقط دستم به اون وزیر مخابرات ابلهی برسه که میاد توی تلویزیون پز می‌ده که ما توی این دولت به اندازه فلان برابر دولت قبلی خط تلفن و کوفت و زهرمار دادیم. آقا معلوم نیست تکنولوژی چند قرن پیش را از کدوم قوطی عطاری پیدا کرده که امکان ADSL که نداره هیچ سرعت Dial up هم این طور خراب شده.

خدایا مملکت ما را از شر نابخردان و خشکسالی نجات بده، آزادی بیان پیشکش


پت به سوی ایران

Published on مارس 18, 2009

بله دیگه بالاخره ما به ایران رسیدیم. نکته‌ی مهم هم این است که زنده رسیدیم. اما چرا نکته‌ی مهم سفر ما ۲ نفر، زنده رسیدن ماست؟ فکرش را بکنید بیش از ۳۰ ساعت در راه باشید و تازه زنده هم برسید. این خودش یک پیروزی بزرگ است.

چند روزی هوا آفتابی بود و حسابی حس و حال بهار همه جا را فراگرفته بود. صبح روز حرکت خوش و خرم رفتم دانشگاه که آخرین کارهای قبل از رفتن را انجام بدهم که ناگهان ۲-۳ ساعت قبل از حرکت چنان برفی آمد که نگو و نپرس. تا ونکور زندگی نکرده باشی نمی‌فهمی تغییر هوای ناگهانی یعنی چه! من بدبخت با تی‌شرت رفته بودن دانشگاه! خوب مثل همیشه جاده‌ی منتهی به دانشگاه بند آمد و دوستی که قرار بود بیاید دنبال ما ۲ نفر زنگ زد که یک فکری بکنید! خوب ما فکر را کردیم و رفتیم خانه‌ی آن دوست عزیز که دیدیم هوا آفتاب شد و گرم. خوب به هر حال خوب و خوش رسیدیم به فرودگاه. از ونکور به لندن، لندن به دوحه، دوحه به تهران و از تهران به اصفهان.

با وجودی که پروازمان بی‌نهایت سخت بود ولی دست کم این تئوری را تایید کرد که ۲ تا اصفهانی وقتی پای پول میان باشد و بخواهند بین چند تا پرواز انتخاب بکنند حتی حاضرند که از جانشان هم بگذرند ولی بلیت ارزان‌تر را بخرند.