هورا، اینترنت!
هورا، بعد از نزدیک یک ما، بالاخره اینترنتدار شدم!
امتحان میکنیم ۱ ۲ ۳
صدای ما را از persian.iampat.net میشنوید. به فیدهای خود دست نزنید، آدرس فید همانی که بوده، میماند.
دامین آدرس keykoja.com را دو سال پیش را برای پروژهای ثبت کردم که هیچ وقت به انجام نرسید. ولی خرید این دامین و هاست و اتفاقاتی که گاه و بیگاه در blogfa میافتاد باعث شد که iampat قدیمی را به اینجا منتقل کنم. تا چند روز دیگر هم که دامین آدرس keykoja.com از تملک اینجانب خارج میشود و بنده دوباره باید اثباب کشی کنم، این بار به persian.iampat.net میروم. خوشحال میشوم در خانهی جدید در خدمت دوستان باشم. دوستانی هم که لطف کردهاند و به من لینک دادهاند اگر از لینک دادنشان پشیمان نیستند، لطف کنند و به آدرس جدید لینک بدهند.
پس نوشت: اسباب کشی در طول چند روز آینده تکمیل خواهد شد. پس اگر مشکلی دیدید از فرستنده است، به گیرندههای خود دست نزنید.
ای عاشقان، ای عاشقان، امروز ماییم و شما
افتاده در غرقابهای تا خود که داند آشنا؟
گر سیل عالم پر شود، هر موج چون اشتر شود،
مرغان آبی را چه غم، تا غم خورد مرغ هوا؟
ما رخ ز شکر افروخته، با موج و بحر آموخته،
زان سان که ماهی را بود دریا و طوفان جان فزا.
ای شیخ ما را فوطه ده، وی آب ما را غوطه ده،
ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا.
این باد اندر هر سری سودای دیگر میپزد.
سودای آن ساقی مرا باقی همه آن شما.
دیروز مستان را به ره بربود آن ساقی کله.
امروز می در میدهد تا برکند از ما قبا.
ای رشک ماه و مشتری، با ما و پنهان چون پری،
خوش خوش کشانم میبری، آخر نگویی تا کجا؟
هر جا روی تو با منی، ای هر دو چشم و روشنی
خواهی سوی مستیم کش، خواهی ببر سوی فنا.
عالم چو کوه طور دان، ما همچو موسی طالبان
هر دم تجلی میرسد برمیشکافد کوه را.
یک پاره اخضر میشود، یک پاره عبهر میشود،
یک پاره گوهر میشود، یک پاره لعل و کهربا.
ای طالب دیدار او، بنگر در این کهسار او،
ای که چه باد خوردهای، ما مست گشتیم از صدا.
ای باغبان، ای باغبان، در ما چه درپیچیدهای؟
گر بردهایم انگور تو، تو بردهای انبان ما!
غرلیات شمس تبریزی
پسنوشت: دلم یک نسخه از غزلیات شمس را میخواست. پر سو جو میکردم تا یک نسخهی مناسب پیدا کنم، ولی ظاهرا لطف او نا گفتهی ما را میشنود و سبب شد که عزیزی یک نسخهی نفیس را دست مت بانو بدهد و او هم آن را بدست من رساند.
اول از همه باید بگم که انتخابات را واگذار کردم. من ۵۲ رای و جناب رقیب ۶۳ رای. خداییش، آقای رقیب رسما پوزم را زد. کلی سفر استانی رفت، روز انتخابات هم کلی شیرینی و شکلات آورد. کسانی که این اطراف هستند، اصولا میدانند که عدهای از دانشجویان اصلا بالای غذا پول نمیدهند و تمام کالری و مواد مورد نیاز برای زنده ماندن را از غذاهای مفتی در اطراف و اکناف تهیه میکنند. خلاصه این جانب پت در اولین انتخابات این-ور-آبیاش شکست خورد و رفت.
اما خبر بعدی، گوش و چشم شیطون کر و کور، احتمالا این جانب دیشب، آخرین امتحان پایان ترم زندگیام را دادهام. و صد البته به شرط نیفتادن درسهای این ترمم.
و آخرین خبر هم این که ، این ترم یک درس دیگر هم دارم و به جای امتحان باید به صورت گروهی یک پروژه را به انجام برسانیم. ما ۳ نفر، تا به حال حدود ۳ ماه روی پروژه کار کردهایم. البته کار که چه عرض کنم، بیشتر دعوا میکنیم و گیس و گیس کشی
. خلاصه ۱۰ روز دیگه هم ریخت و قیافهی هم را تحمل کنیم و پروژه را تحویل بدهیم، هر کسی میره سی خودش و ریخت هم را نگاه نمیکنیم .
خلاصه این همه را گفتم که یک وقت فکر نکید من مردم و از دستم راحت شدید. راستی اگر این آتشفشان ایسلند قول بدهد که پسر خوبی باشه و بیشتر از این فعالیت نکند، مت بانو دوشنبه بر میگرده و قدم بر چشمهای ما میگذاره.
خدا به خیر کند، چیزی که همه ازش میترسیدیم در حال اتفاق افتادن است. گرگهای تشنه به خون رها شدهاند و .
کلمه:در پی اجرای سناریوی از پیش طراحیشده حرمتشکنی از امام و نسبت دادن آن به دانشجویان از دیروز رسانههای رسمی تبلیغات حجیم و هدفداری را آغاز کردهاند که با توجه به اطلاعات به دست آمده به نظر میرسد زمینهچینی برای برخی رفتارهای غیرمتعارف جدید باشد.
به کلیه حامیان جنبس سبز توصیه میشود در این زمینه کاملا هوشیار باشند و مرتبا خود را از آخرین تحولات مطلع نگهدارند.
در پی اجرای سناریوی از پیش طراحیشده حرمتشکنی از امام و نسبت دادن آن به دانشجویان از دیروز رسانههای رسمی تبلیغات حجیم و هدفداری را آغاز کردهاند که با توجه به اطلاعات به دست آمده به نظر میرسد زمینهچینی برای برخی رفتارهای غیرمتعارف جدید باشد.به کلیه حامیان جنبس سبز توصیه میشود در این زمینه کاملا هوشیار باشند و مرتبا خود را از آخرین تحولات مطلع نگهدارند.با توجه به محدودیت های شدید اطلاع رسانی ، کلمه به دیگر پایگاههای اطلاعاتی پیشنهاد میکند کاربرانشان را نسبت به ضرورت این هوشیاری آگاه کنند.
منبع
و نوروز هم نوشته:
براساس اخبار رسیده از منابع موثق و به گزارش پایگاه اطلاع رسانی کلمه احتمال بازداشت مهندس میرحسین موسوی از سوی عوامل کودتاچی قوت گرفت. پیش از این سایت کلمه، وبسایت رسمی مهندس میرحسین موسوی در هشداری اعلام کرده بود که اتفاقی در راه است و از حامیان جنبش سبز خواسته بود تا هوشیار بوده و در جریان آخرین اخبار و اطلاعات قرار داشته یاشند. نوروز به محض دریافت اخبار تکمیلی آن را منتشر خواهد کرد
منبع
چه شبهای پر طلاطمی که پیش رو خواهیم داشت
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمدهای کو که به ما گوید باز
هان بر سر این دو راهه از سوی نیاز
چیزی نگذاری که نمیآیی باز
یکی دو ماه پیش بود که روز یکشنبه به مت بانو گفتم پاشو بریم یک سر زیارت اهل قبور ونکور
خلاصه در حین گشت و گذار در میان قبرها و عکاسی از آنها بودیم که این مجموعه از قبرها را دیدیم با ظاهری کاملا متفاوت از سایر قبرها.
همهی قبرها کاملا منظم، تر و تمیز و با دسته گلها تازه. تاریخ فوت اکثر آنها هم حول حوش هم بود!! نزدیکتر که رفتیم دیدیم که بعله، ظاهرا اینجا گلستان شهدای جنگ جهانی اول شهر ونکور است.
از آنجایی که جناب پت و مت نسبت به همکاران مهندسشان ارادت خاصی دارند، برای ادای احترام عکس مهندس سرباز آقا رابرت را اینجا گذاشتم. جالب این است که دولت کانادا بعد از حدود یک قرن هنوز به دنبال کامل آرشیو خودش از سربازان آن زمان است. مثلا اگر کسی عکس و یا چیز دیگری از این آقا رابرت دارد، میتواند آن را به اینجا و یا اینجا بدهد. یعنی دقیقا یک چیزی مثل بنیاد شهید خودمان ولی خوب میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از … حالا از این حرفها که بگذریم تاریخ کشته شدن این بنده خدا را که دیدم یک دفعه تنم لرزید، درست دو هفته قبل از پایان جنگ جهانی اول بوده است. زمانی که قدرتهای درگیر جنگ سر تاریخ پایان جنگ به توافق رسیده بودند و در آن روزهای آخر در سودای کسب آخرین فتوحاتشان بودند! درست چیزی در جنگ میان ایران و عراق هم رخ داد. جنگ بازی بزرگان است و جان انسانها کمتر از آن ارزش دارد که ذهن بزرگان به آن مشغول شود.
جابهجایی خانه و اسبابکشی به قدری پر دردسر بود که عمرا پت و مت به این زودیها حاضر باشند که دوباره جابهجا شوند. بزرگترین مشکلی که درست بعد از اسبابکشی خودش را نشان داد، مساله رفت و آمد بین خانه و محل کار بود که روزانه حدود ۲ ساعت وقت هر کدام از ما را میگیرد! ولی پت و مت خیلی زود راه حل این مشکل را پیدا کردند، یعنی راه حل که پیدا نکردند ولی یاد گرفتند که این زمان را میتوان با مطالعه پر کرد. مطالعه! چیزی که مدتها بود از زندگی پت و مت خارج شده بود. فعلا خدمتان بگویم که مدت دو ماه و نیم است که بنده پنج روز هفته، روزی ۲ ساعت مطالعه کردهام.
و اما دیروز که بر چند ایستگاه مانده به خانه، توانستم (البته با کمی تقلب) آخرین صفحات کتاب «Mastering your PhD: survival and success in the doctoral years and beyond» را بخوانم. کتاب بسیار کوتاه و روانی است که من خواندن آن را به تمام کسانی که درگیر تحصیلات تکمیلی هستند توصیه میکنم. کتاب خیلی ساده و روان به مسائل پیش روی یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی میپردازد. مسائلی از قبیل انتخاب پروژه و استاد، برخورد با استاد و سایر اعضای تیم، برنامهریزی کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت برای پایان مطلوب دورهی تحصیل، و سرانجام کار پیدا کردن.

حالا که خواندن کتاب تمام شده است، شدیدا به فکر ترجمهی کتاب افتادهام، البته چون کتاب، بسیار روان نوشتهشده است، زیاد از مفید بودن این کار مطمئن نیستم. به هر حال منتظر شنیدن پیشنهادهای شما هستم.
وقتی میان دوستان و اطرافیان را نگاه میکنیم، روابط دو نفرهای را میبینیم ( ازدواج، پارتنرشیپ) که زمانی برایمان سمبل عشق و یکدلی و از این جور چیزها بودهاند، ولی ناگهان از هم پاشیدهاند. این جور وقتهاست که ما اطرافیان فضول شروع میکنیم به دنبال دلیل و تئوری گشتن که چرا این طور شد. یکی از تئوریهایی که من به شخصه خیلی از اون بدم میآید، ولی خوب بیشتر مواقع مطرح میشود مربوط به حضور یک زن و یا یک مرد دیگر است. گاهی این تئوری بعد از چندین سال که از جدایی گذشته مطرح میشود یعنی زمانی که مرد و یا زن بدبخت بعد از ۲-۳ سال تنهایی به سراغ پارتنر جدید میرود. که در این صورت مطرح کردن چنین فرضیهای بسیار بدتر و ناپسندتر است. حالا این چیزها را نوشتم تا دیدگاه کلیام را در این خصوص بیان کنم. و بگویم هر چه قدر هم که سعی بر خوشبینی داشته باشم، نمیتوانم به چیزی جز خیانت فکر کنم، وقتی که دوستی را دست در دست پارتنر جدیدی میبینی، آن هم وقتی آن دوست به تازگی به یک رابطهی چند ساله پایان دادهاست. خدایا من را ببخش.